روزه ام
امروز چون دحوالارضه روزه ام
دیروز بعدازظهر با شوشو جشن ملوسی رو رفتیم که چون همه خانوم بودن شوشو برگشت خونه
مدیرشونم از من و یه خانوم دیگه بابت این قضیه عذر خواهی کرد و گفت تو کارت دعوت نوشته بودیم پدر و مادر عزیز ولی چرا پدرا نیومدن
بعدشم که حدودا 5 رسیدیم خونه با سختی ملوسی رو خوابوندم چون میخواست پیش دخترخالش باشه منم گفتم امکان نداره اول خواب بعد دخترخاله
که دیگه بچم انقد خسته بود تا 5 صبح یه سره خوابید
دیروز بعدازظهرم با خواهری یه سر رفتیم سمت بو*ستان ولی تو نرفتیم همون بیرون یه اسنک خوردیم و خواهری از اون دستفروشا دو دست لباس گرفت و برگشتیم خونه
کپی یادم رفته بود از قبض تلفن و شناسنامه شوشو بگیرم ساعت یه ربع به 9 راه افتاده بودم دور خیابون هر کجا که یادم میومد کپی داشته میرفتم بسته بود
تا اینکه خود میدون بودم که چشمم به عکاسی کوچه اول افتاد خوشبختانه باز بود کپی رو گرفتم و برگشتم خونه
شامم مامانم خوراک جیگر درست کرده بود دستش درد نکنه خوشمزه بود
الانم دیگه یواش یواش باید ملوسی رو آماده کنم و ببرمش مدرسه
نمیخوااااااااااااااااااااااام بره دلم واسش یه ذره شده به خدا

